يحيى دولت آبادى
53
حيات يحيى ( فارسى )
احتشام السلطنه ميگويد آقاى وزير دربار چه ميفرمائيد همه حرفها بر سر همين يك كلمه است كه بايد شاه نتواند بر خلاف قانونى كه خودشان ميگذارند رفتار كنند وزير دربارى كه اگر اسم شاه را كسى به بىاحترامى ببرد غش مىكند چگونه بشنود بگويند اختيارات شاه بايد محدود گردد اينست كه با احتشام السلطنه محاجه و مكابرهء سخت مىكند احتشام السلطنه هم سخت جواب ميدهد وزير دربار ميخواهد بعنوان قهر از مجلس برود نميگذارند وزير دربار ميگويد احتشام السلطنه شما قجر هستى حمايت شاه با شما است نه اينكه خودت بگوئى قدرت شاه را بايد محدود كرد احتشام السلطنه جواب ميدهد بلى من قجرم و حمايت شاه با من است فرق من و شما اين است كه من ميخواهم شاه امپراطور آلمان باشد شما ميخواهيد او امير بخارا بشود حاجب الدوله بحمايت وزير دربار درآمده ميگويد احتشام السلطنه شما ميگوئيد دولت بايد هرچه چهار نفر آخوند رشوهخوار ميگويند قبول كند احتشام السلطنه - خير من ميگويم دولت بايد كار خود را بسازد و اين بنا را كه روى خاكستر گذارده شده روى اساس محكم بگذارد چهار نفر آخوند هم اگر بهواى نفس خواستند حرفى بزنند قدرت داشته باشند از آنها جلوگيرى كنند آقاى حاجب الدوله آخوند اگر رشوه مىخورد دو تومان و سه تومان است دعوا بر سر اين دو سه تومان نيست بلكه دعوا بر سر سى چهل هزار تومان گرفتن ماهاست سخن كه به اين مقام ميرسد اتابك اعظم ميگويد بس است بايد رأى هركس در اين باب معلوم شود رأى وزير دربار معلوم شد حاجب الدوله رأى شما چيست ميگويد رأى منهم رأى وزير دربار است اين دو نفر كه رأى خود را ميگويند اتابك ميگويد رأى من اينست كه بايد بشود و تشكيل اين مجلس صلاح دولت و ملت است ميرزا نصر اللّه خان مشير الدوله هم با او همراهى مىكند ساير اعضاى مجلس هم با اتابك همراهى ميكنند و از رجال دانشمند يك نفر با وزير دربار همرأى مىشود و او ميرزا ابو القاسم خان ناصر الملك همدانى وزير ماليه است . ناصر الملك در ميان رجال دولت ما اول عالم بعلوم جديد و اول باخبر از اوضاع